بیانیه اخیر دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره مسابقه دو استقامت کیش، بیش از آنکه برآمده از واقعیت میدانی یک رویداد ورزشی باشد، بازتاب نوعی روایتسازی سیاسی است که تلاش دارد یک رخداد محدود ورزشی را به سطح یک پروژه سازمانیافته امنیتی ارتقا دهد. چنین رویکردی، نه تنها با واقعیت اجرایی مسابقه همخوانی ندارد، بلکه تبعات اجتماعی و انسانی سنگینی را متوجه افرادی کرده است که کمترین نقش را در حواشی محدود ایجادشده بر عهده داشتند.
برگزاری این مسابقه، از ابتدا تا انتها، در چارچوب مجوزهای رسمی و تحت نظارت کامل شورای تأمین صورت گرفت. هیچ بخشی از فرآیند اجرا خارج از سازوکار قانونی پیش نرفت و زمانبندی مسابقه نیز بهصورت دقیق و تفکیکشده طراحی شد؛ بانوان در ساعت ۵ صبح و آقایان در ساعت ۷ صبح به رقابت پرداختند. این تفکیک زمانی نه یک اقدام نمادین، بلکه یک تدبیر اجرایی بود تا هرگونه تداخل و حاشیهای بهطور کامل منتفی شود. در طول برگزاری نیز هیچگونه برخورد یا اختلاطی میان بخش بانوان و آقایان گزارش نشد.
پوشش شرکتکنندگان نیز از پیش در قالب لباس رسمی و پوشیده طراحی شده بود و وجود اسکارف در تمام پکیجهای مسابقه، بخشی از الزامات اجرایی محسوب میشد. با این توصیف، نسبتدادن «بیحجابی سازمانیافته» به چنین رویدادی، بیش از آنکه بر مستندات عینی استوار باشد، به یک برداشت ذهنی شباهت دارد که بر بستر فضای ملتهب سیاسی شکل گرفته است.
مسئله زمانی جدیتر میشود که با نگاهی مقایسهای به رویدادهای مشابه در نقاط دیگر کشور بنگریم. در فستیوالهای ورزشی برگزارشده در مجموعه عباسآباد تهران، صحنههایی مشابه آنچه در کیش رخ داد، مشاهده شد، اما هیچگاه ادبیات «سازمانیافتگی»، «پشتیبانی خارجی» و «جریان معاند» درباره آنها به کار نرفت. این تفاوت در برخورد، پرسشی روشن را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: آیا مسئله واقعاً نوع برگزاری مسابقه است یا نام کیش و حساسیتهای بیرونی پیرامون آن؟
پیوندزدن یک رویداد ورزشی به نزاعهای سیاسی، مناقشات مرتبط با قانون عفاف و حجاب و تقابلهای کلان ایدئولوژیک، مسیری است که در نهایت هزینه آن نه بر دوش جریانهای سیاسی، بلکه بر دوش برگزارکنندگان، عوامل اجرایی و حتی شرکتکنندگان رویداد تحمیل میشود. بازداشت افرادی که نقش اصلی در تصمیمگیریهای کلان نداشتهاند، پیامد مستقیم همین نوع روایتسازی است؛ روایتی که پیش از اثبات تخلف، حکم صادر میکند.
ماراتن کیش نه پروژه سیاسی بود، نه مأموریت فرهنگی پنهان، نه ابزاری برای تقابل با ارزشها. یک رویداد ورزشی بود با هدف ایجاد نشاط اجتماعی، آن هم در چارچوب مجوزهای رسمی و تحت نظارت نهادهای مسئول. تبدیل چنین رویدادی به نماد «تهاجم سازمانیافته»، بیش از آنکه دفاع از اخلاق عمومی تلقی شود، به بیاعتمادی اجتماعی و تضعیف سرمایههای ورزشی کشور منجر میشود.
کیش نباید قربانی جنگ روایتها شود. بزرگنمایی یک اتفاق محدود و تعمیم آن به یک پروژه امنیتی، تنها به انباشت سوءتفاهم و تشدید فشارهای بیثمر میانجامد. آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، بازگشت به واقعیت میدانی، پرهیز از سیاسیسازی ورزش و تفکیک دقیق میان «تخلف احتمالی» و «اتهام سازمانیافته» است. این تفکیک، شرط انصاف است.
بدون نظر! اولین نفر باشید